تبليغاتX
گناه

گناه

شرح عشق

ادرس وبلاگ جدید من  omidepardis

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:41  توسط تنها  | 

خدایا چرا پیش پامون سنگ میندازی؟چرانمیخوای دلای عاشق بهم برسن؟

ولی این حرفها حرف دل من نیست من دیگه نمیدونم چی را دوست دارم و ازچی بدم میاد دیگه واسم مهم نیست باکی ازدواج کنم چقدردرس بخونم ایندم چی بشه و...

اخه دیگه باورکردم که

هرچه خدا خواست همان شد

آنچه دلم خواست نه ان شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 20:4  توسط تنها  | 

درک کن وسعت تنهایی مرا..درک کن شب غربت مرا...چرا در پس پرده های بی کسی خودرا پنهان کرده ای می خواهی هنگامی مرا دریابی که برای بودنم دیر شده و هرگز مرا نمی بینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 16:24  توسط تنها  | 

ازت پرسيدم عشق را دوست داري؟بهم خنديدي ...ازن پرسيدم تا حالا تشنه ي محبت بودي؟بازهم خنديدي...لحظه اي درنگ كردم بهت گفتم مي توني منو دوست داشته باشي؟اين بار لبخند نزدي بلكه با ناراحتي پاشدي وگفتي بدرود براي تا ابديت...نفهميدم چرا !!!!!

اما حالا كه دلم پس از مدتها رفتن تو نتونسته كسي را دوست داشته باشه فهميدم دليل رفتنت چي بود...تو عاشق من بودي و من خودم را به بي خبري زده بودم...دلم ميخوات با كلامت بهم بگي دوستت دارم اما تو ادمي نبودي كه با حرف بگي بلكه خونه قلبت ره بمن سپرده بودي و من اساس كشي نكردم به قلبت...شك و ترديد من را كه ديدي ازم پس گرفتي...بدون هيچ بازگشتي

تاقيامت دوستت دارم اي غريبه

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 15:53  توسط تنها  | 

خدایا دل من را به جایی برسون که کینه و تنفر درش جای نگیره

ومکرواومکرالله والله خیرالماکرین

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 11:44  توسط تنها  | 

دلم واست تنگ شده میشه بیای؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:56  توسط تنها  | 

زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:41  توسط تنها  | 

براي بلند شدن بايد خم شد اگر گاهي مشکلات تو را خم کرد بدان آغاز ايستادن است
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:40  توسط تنها  | 

من منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:39  توسط تنها  | 

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ، در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد، طعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:38  توسط تنها  | 

یا بی وفایی بیداد می کند یا جدایی بروصال پیروزاست کاش باردیگر گوهرچشمانت را ببینم همین ارزوی دیرین من است
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:34  توسط تنها  | 

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:24  توسط تنها  | 

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: سر سبزی که بر باد می رود!!!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:24  توسط تنها  | 

قفس داران سکوتم را شکستند

 

دل دائم صبورم را شکستند

 

به جرم پا به پای عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند

 

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

 

چه بی پروا حضورم را شکستند

 

تمنا در نگاهم موج می زد

 

ولی

 

رویای دورم را شکستند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:22  توسط تنها  | 

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:22  توسط تنها  | 

آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:20  توسط تنها  | 

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:20  توسط تنها  | 

دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود ... غافل از اينكه دل من منتظر اشاره بود روز اول گل سرخي برايم آوردي و گفتي براي هميشه دوستت دارم... روز دوم گل زردي برايم آوردي و گفتي که دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي بريم آوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي مرا ببخش فقط يک شوخي بود
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:20  توسط تنها  | 

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:18  توسط تنها  | 

اومدم دربدر ناز چشات شم تو نذاشتی

اومدم دربدر ناز چشات شم تو نذاشتی
اومدم قربونی بهونه هات شم تو نذاشتی
تو نخواستی منو از این همه تنهایی بگیری
از خدا سراغمو با عشق رویایی بگیری
من میخواستم واسه تو آسون بمیرم
واسه تو ماهو از آسمون بگیرم
رفتی و بار سفر از این دل دیوونه بستی
دل من نه آخ دل آینه و شمدونو شکستی
می تونستی واسه من نفس نفس یه همزبون شی
می تونستی یه پری تو خواب این بی آسمون شی

اما نمی دونم چرا نخواستی ..............

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 22:17  توسط تنها  |